خاطره ای به رنگ خرمشهر از خبرنگار ایرنا

 

تهران - ایرنا - «بهرام حسن زاده» از جمله خبرنگاران پیشکسوت و قدیمی خبرگزاری ایرنا است که خاطرات شیرین و فراوانی از حضور در جبهه ها در دوران دفاع مقدس دارد.

 

آغاز دوران دفاع در 31 شهریور سال 1359، آزمونی دیگر برای جوانانی بود که حدود دو سال قبل آن یعنی 22 بهمن سال 1357، به رهبری امام(ره) خود، یکی از بزرگترین انقلاب های هزاره دوم را برپا کردند.

در حالیکه شادکامی این جوانان به خاطر پیروزی در فروپاشی 2500 سال سلطه شاهنشاهی، از جان آنها رخت نبسته بود، که تجاوز دشمن بعثی به خاک پاک ایران، سبب شد این دلیرمردان لباس جشن انقلاب را از تن در آورده و جامه رزم علیه دشمن تا بن دندان مسلح را بپوشند و راهی جبهه ها شوند.

هشت سال مقابله با دشمنی که به جز اشغال خاک ایران و پیوست «ایران زمین» به «قادسیه بزرگ» به چیزی دیگری نمی اندیشید، برای جوانان «وطن» بستری فراهم کرد تا زبونی دشمن تکریتی را آشکار کنند و او را وادار به پذیرش سرنوشتی سازند که هرگز تصور آن را نمی کرد: «شکست و دیگر هیچ».

اما سال های دفاع مقدس و این دفاع جانانه، جدای از تمامی نعمت های بیشمار، سرشار از خاطراتی است که چون گنجینه گرانبها در سینه رزمندگان و مدافعان مملکت ماندگار شده است.

گرچه شنیدن این خاطرات از زبان رزمندگان شیرین است، اما شنیدن خاطرات خبرنگارانی که برای پوشش خبری رویدادهای دفاع مقدس به جبهه عازم شدند، حلاوت دیگری دارد.

بهرام حسن زاده خبرنگاران پیشکسوت ایرنا از جمله خبرنگارانی است که از ابتدای آغاز جنگ تحمیلی، با سلاح «قلم» برای ثبت لحظات ماندگار آن روزها، راهی مناطق جنگی شد.

بهرام حسن زاده گرچه همانند همان روزها، قبراق و سلامت است، اما ماه های پایانی خدمت خود را در ایرنا سپری می کند.

پیر عرصه خبر ایرنا در گپ وگفتی با همقطار جوان خود، خاطراتی را بازگو کرده که هم شنیدن و هم خواندن دارد.

حسن زاده که در عکس یادگاری و پیوست این مطلب - نفر دوم از سمت چپ - مشاهده می شود، در بیان این خاطرات از «غلام کویتی پور» یاد می کند، مداحی که با صدای نوستالژیک خود، خاطرات دوران دفاع مقدس را برای خیلی ها زنده می کند.

حسن زاده می گوید که چه شد، کویتی پور و همکلاسی های او، میز مدرسه را رها کردند و رسم دفاع و جنگیدن را آموختند.

همراهی با آیت الله هاشمی رفسنجانی در سفر به استان خوزستان پس از پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی در سال 67، و ماجرای جالب جایگزینی شعار «صل علی محمد یار امام خوش آمد» به جای شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» در این سفر، از دیگر خاطره های شیرین حسن زاده است، که قلم وزین او در نگارش آن نشان می دهد که موی در آسیاب سپید نکرده و می تواند همچنان مرجعی برای رجوع جوانانی باشد که قصد دارند قدم به عرصه قلم و خبرنگاری بگذارند.



و اکنون خاطره:

دقیقا در خاطر ندارم، اما اگر اشتباه نکنم، 5 یا 6 بار نیروهای بعثی با تجهیزات کامل از طریق شلمچه موفق به ورود به حاشیه های شهر شدند اما خرمشهری های قهرمان و فداکار هر بار با دست خالی این نیروها را به عقب می راندند.

در آن زمان نیروی زمینی ارتش به دلیل فرار و یا دستگیری برخی فرماندهان و مسایل دیگر، نیروی یکپارچه ای نبود و از طرفی سپاه پاسداران نیز مراحل اولیه تشکیل خود را می گذراند.

خرمشهر بعد از انقلاب در واقع دچار دو جنگ شد یکی جنگ ضد انقلاب موسوم به خلق عرب و دومی حمله ارتش صدام.

جوانان خرمشهر بعد از انقلاب به واسطه شهید «محمد جهان آرا» برای مقابله با یک گروه جدایی طلب ایجاد شده از سوی رژیم صدام حسین موسوم به «جنبش مبارزان خلق عرب»، گروهی را ایجاد کرده بودند به نام «جنبش مسلمانان خلق خرمشهر» که بعدا همین گروه به سپاه پاسداران خرمشهر تبدیل شد و جالب این بود که بخش اعظم نیروهای این جنبش عرب زبان های خرمشهری بودند.

دقیقا در همین مراحل اولیه تبدیل «جنبش مسلمانان خلق خرمشهر» به سپاه بود که جنگ شروع شد و به عبارتی سپاه که از نیروهای مردمی و انقلابی در حال تشکیل بود، توام با جنگ، خود را سازماندهی می کرد.

نیروهای گردان پادگان دژ خرمشهر (وابسته به لشکر خوزستان) نیز که بعد از پیروزی انقلاب دچار از هم پاشیدگی نسبی شده بودند در خرمشهر عاجز و بدون استفاده مانده بود هر چند که بسیاری از ارتشیان این گردان نیز در این مرحله با پیوستن و آموزش جوانان خرمشهر به ایثارگری های خود ادامه می دادند.

ورود مکرر نیروهای عراقی به خرمشهر هر بار از نکات و خاطرات جالبی برخوردار بود برای مثال یک دفعه در شهر اعلام می شد نیروهای عراقی از قسمت صد دستگاه (محله ای در خرمشهر نزدیک کشتارگاه و جاده شلمچه) وارد شهر شده اند.

هجوم گروه گروه جوانان خرمشهری که برخی از آنان به دلیل در دست داشتن چوب و چماق خنده آور و در عین حال تحسین برانگیز بودند، صحنه های زیبایی از شجاعت خلق می کرد که قلم از توصیف آنها عاجز است.

جوانانی که با چوب به جنگ یک نیروی کلاسیک و مجهز می رفتند و اکثرا نیز اگر شهید نمی شدند، مالک اسلحه عراقی می گشتند.

«غلام کویتی پور»(مداح)، «جواد جان نژاد»، «امیر صحرابیگی»، «هوشنگ پاپی» و دهها خرمشهری دیگری که از پشت میز مدرسه و به خاطر جنگ و به اجبار به نظامیانی تبدیل شده بودند که نظامی گری و جنگیدن را در حین جنگ و با دست خالی آموزش دیدند.

کوکتل مولوتفی که روزی در تظاهرات و اعتراضات خیابانی دوران انقلاب استفاده می شد، با آغاز جنگ دوباره رونق گرفت و خرمشهری ها که تنها با این سلاح دست ساز آشنایی داشتند، مرد و زن(مسوولیت ساخت کوکتل در حیطه وظایف زنان خرمشهری در مسجد جامع بود) دوباره برای فلج کردن تانک های عراقی آن را به کار گرفتند.

حماسه و شجاعت های خرمشهری ها در طول حدود دو ماه مقاومت آن هم با دست خالی آنقدر زیاد است که این موارد شاید قطراتی است که دیده نمی شود.

مردم خرمشهر چندین بار با دست خالی و یا در نهایت با اسلحه «ژ3» و یا «کلاشینکف» هایی که از عراقی ها بدست آورده بودند، تانک ها و زره پوش های عراقی را فلج و وادار به عقب نشینی می کردند.

بچه های هر محله ای گروه و فرمانده خود را داشتند و مستقل از محلات دیگر به طرف خط مقدم حرکت می کردند.

متمرکز ترین گروه «جنبش خلق مسلمانان خرمشهر» بود که با فرماندهی شهید جهان آرا به سپاه خرمشهر تبدیل شد و هنوز مراحل اولیه سازماندهی خود را می گذراند تا روز سقوط خرمشهر که 27 یا 28 مهر ماه بود.

«هوشنگ پاپی» که برای یافتن آذوقه سری به منزل غلام کویتی پور می زند، هنگام بازگشت متوجه حضور عراقی ها و بیرون کشیدن پدر خود از خانه می شود.

همراهان مانع واکنش او می شوند و با دیدن شمار بی سابقه از نیروهای عراقی تصمیم به بازگشت به قسمت شرقی خرمشهر می گیرند.

آنچه خرمشهری های نجات یافته در آن روز می دیدند، زنان و مردان مسن خرمشهری بودند که از خانه هایشان بیرون کشیده و توسط عراقی ها به پادگان دژ خرمشهر منتقل می شدند.

خرمشهری هایی که به زبان عربی آشنایی داشتند با شنیدن مکالمات عراقی ها متوجه این انتقال شدند.

دیگر نمی شد در خرمشهر ماند، به هر ترتیبی باید خود را به شط می رساندی تا بتوانی به آنسوی کارون و «کوت شیخ» برسی.



** جنگ جنگ تا پیروزی!!!

این شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» تاریخچه ای به وسعت هشت سال سخت دارد که روزی باید، در مورد آن کتاب ها نوشت.

به یاد دارم جنگ در ماه های اول تابستان 59 در مرزهای شلمچه، قصر شیرین و سایر نقاط با مبادله توپخانه آغاز شده بود و مردم خرمشهر صدای این شلیک ها را می شنیدند اما باور ساده ای داشتند که قضیه جنگ جدی نیست و مانند جنگ خلق عرب که عمدتا در خرمشهر حدود یک هفته بطول انجامید، خیلی سریع پایان می یابد.

تازه شلیک گلوله های توپخانه عراق تک و توک به حومه شهر خرمشهر رسیده بود و دو سه روزی ادامه داشت که صدام دیکتاتور عراق، برای مذاکره و آتش بس اعلام آمادگی کرد.

خرمشهری ها این اعلام را به فال نیک گرفتند و با همان باور، خوشبینانه به یکدیگر می گفتند: دیدی که این جنگ هم طول نکشید.

آن روز، این باور مردم خرمشهر زیاد بطول نکشید و با سخنرانی سران نظام اسلامی، شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» وارد زندگی روزمره مردم شد.

این شعار ویژگی خاصی داشت و در طول هشت سال، مردم بخصوص در هر مکانی که مقامات حضور داشتند، آن را در حمایت از سیاست های جمهوری اسلامی، برای تداوم جنگ سر می دادند.

در واقع در بدو شروع هر مراسم و یا سخنرانی، مردم با این شعار، سیاست نظام مبنی بر ضرورت تداوم جنگ تا نابودی صدام را مورد تاکید و حمایت قرار می دادند.

فکر نمی کنم هیچ شعاری مثل این، در طول تمامی سال بعد از انقلاب تا این حد ذهن و زندگی مردم را به خود مشغول کرده باشد.

این مقدمه را لازم دیدم تا به ذکر خاطره ای بپردازم که ببینیم این شعار چقدر فراموش کردنش مشکل بود.

می گویند: ترک عادت موجب مرض است اما در برخی موارد ترک عادت نکردن حداقل باعث خنده می شود.

حدود دو ماه و اندی از پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 از سوی جمهوری اسلامی در سال 67 گذشته بود که برای پوشش خبری سفر آقای هاشمی رفسنجانی به استان خوزستان، عازم اهواز شدیم.

در برنامه رییس مجلس و فرمانده قرارگاه خاتم الانبیا(ص)، دیدار و سخنرانی برای مردم سوسنگرد نیز تدارک دیده شده بود.

محل سخنرانی در سالنی سرپوشیده و بزرگ (یکی از سالن های ورزشی شهر) بود که از قبل بخشی از مردم این شهر مرزی در این محل، در انتظار ورود آقای هاشمی بسر می بردند.

مردم سوسنگرد، اکثرا از عرب های ایرانی الاصل هستند و در دوران جنگ عمدتا بیشترین لطمات را شاهد بودند.

تیم خبرنگاران متشکل از صدا وسیما و ایرنا به همراه هیات با تاخیری یک ساعته وارد شهر سوسنگرد شد و بدون اتلاف وقت یک راست به محل دیدار با مردم هدایت شدیم.

زمانی که به محل رسیدیم، به همراه آقای هاشمی رفسنجانی از در پشتی سالن ورزشی که مستقیم ما را به روی سن می برد، وارد شدیم.

جمعیت که همه بر روی زمین در انتظار هاشمی نشسته بودند، با مشاهده وی، از زمین برخاسته و با شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» از هاشمی رفسنجانی استقبال کردند.

در ابتدا هیچکس حتی ما متوجه اشتباه مردم در شعار انتخابی نبودیم، اما بعد از تکرار چند بار این شعار با لبخندهای آقای هاشمی و هیات، همه حتی مردم متوجه شدند که جنگ چند ماهی است، تمام شده است.

البته بعد از اینکه «دوزاری» همه افتاد، فردی که همراه هیات روی سن بود پشت بلندگو رفت و با تکرار شعار دیگری مردم را رهبری کرد و مردم هم با شعار «صل علی محمد، یار امام خوش آمد» به عادت همیشگی خود(!) ادامه دادند.

برخی از مردم که متوجه این اشتباه شده بودند نیز با لبخند از مساله گذشتند اما باور کنید جمعیت زیادی متوجه این اشتباه نشد و سرعت عمل فردی که بلند گو را در کنترل خود گرفته بود باعث شد جمعیت زیادی متوجه این گاف نشود.

البته آقای هاشمی با تبحر خاصی که در بکارگیری کلمات دارند، به این اشتباه مردم اشاره و این اشتباه را ناشی از نجابت و وفاداری مردم توصیف کرد.

علی رغم این اشتباه از فرماندار نیز انتقاد شد که چرا از قبل فردی برای هدایت شعارها (مانند تمام آیین های بعد از انقلاب) پیش بینی نشده بود.

اجتمام ** 7364 ** 1071

/ 0 نظر / 6 بازدید